خرید بک لینک
یه سریال جدید اومده به اسم fantasmasاز لحاظ بصری و موضوعی تقریبا متفاوته، فضای سورئال گونه داره و شایداشکالش اینه که یکم شلخته بنظر میرسه شایدم تعمدیه!به هرحال که خیلیاممکنه نپسندن(پرانتزو باز میکنم که بگم اگر هوموفوبیکید اصلا سریالمناسبی براش ما نیست!!)جنگیدن به هر شکلی که در روزمرگی یا روزمردگی غرق نشی؛ ما هم به قدریغرق شدیم که دلمون بخواد از خولیو بپرسیم چرا اون فرم لعنتی رو پرنمیکنیبه جای گشتن دنبال یه گوشواره لعنتی؟ارزششو داره؟شاید داشته باشه کسیچه میدونه که ما شبحیم یا خولیو؟!

برچسب: نویسنده: النا قاسمی تاريخ: يکشنبه 10 تير 1403 ساعت: 16:45

همین الان، در همین دقایق دلم یه ویلا تو گوجک میخواد که نصف سال رو

اونجا باشم و نصف دیگشو آمریکا:") متاسفانه شوهر متمولم هنوز پیداش

نشده...بیاد من میبرمش us اونم تو گوجک واسم ویلا بخره

برچسب: نویسنده: النا قاسمی تاريخ: يکشنبه 10 تير 1403 ساعت: 16:45

قسمت ۱۰ فصل ۵ سریال Girls خیلی قشنگه هم مفهومی هم از لحاظ بازی

برچسب: نویسنده: النا قاسمی تاريخ: يکشنبه 10 تير 1403 ساعت: 16:45

ببینید جدا بعضی دقایق دلم میخواد جیغ بزنم و فاصله ام با فروپاشی روانیاندازه سر سوزنیه که حتی دیده نمیشه...و میدونید چند وقت پیش این اتفاق افتاد و نه نمیخوام با افتخار بگم ولیبرام جالبه که جیغ و گریه و عصبانیت باعث شدن صورتم دونه های قرمز ریزبه اندازه سر سوزن بزنن (مثل کک و مک!) انگار تک تک فروپاشی هایی که بایداتفاق میافتاده و نیوفتاده جمع شدن و و یکباره برون ریزی کردن شاید تعداددونه های قرمز تعدد فروپاشی هایی بودن که اتفاق نیوفتادن!چرایی و خلاصه و اما که میگذرن دونه ها محو میشن آروم میشیم و دوباره ودوباره همون حس هارو تجربه میکنیم بار دیگه در لول دیگه مجبوریمخودمونو نگه داریم و بکشونیم رو زمین چونکه غم و اندوه فراموش نمیشن وتا ابد حس دلت میخواد جیغ بکشی یا بمیری بهت چنگ میزنن!

برچسب: نویسنده: النا قاسمی تاريخ: دوشنبه 4 تير 1403 ساعت: 10:28

از خواب هایی که میبینم غالبا متنفرم، از همه بیشتر خواب فرودگاه! اکثرادارم میرم اما به مشکل بر میخورم مثلا لباسای گرممو جا گذاشتم و اصرارمیکنم بزارید برم بیارمشون یا چمدونم گم میشه یا خودم گم میشم یا به پروازنمیرسم...و همشون به نوعی تروما هستن:")از همه بیشتر غمگین لباس گرم میشم چون یادآور اون باریه که پیش بابا کهبودم مهر اومده بود و یک بارم اندک برفی باریده بود و من نه کفش مناسبداشتم و نه لباس نه میخرید نه اجازه میداد بگم مامان لباسامو از ایرانبفرسته و من همش با ترس سر میکردم و هرروز سردتر میشد:")معمولا از خواب میپرم و میبینم میانه شبه نه خوابم میبره و نه درست بیدارمفقط رویه زخم قدیمی درونیم کنده شده و خونشم بند نمیاد...پ ن:از پشه ها متنفرممم، از کجا پیدا میشن؟!نمیدونم ولی اکثرا منو نیش میزنن ودیوونم میکنن یه جا هم نمیشینن و نمیتونی ام بکشیشون انگار دچار جهشژنتیکی شدن و فهمشون رفته بالا:/

برچسب: نویسنده: النا قاسمی تاريخ: دوشنبه 4 تير 1403 ساعت: 10:28

صفحه بندی